|
: پرانتز برای همیشه.... بسته)
دود عود و هوای دم کرده از خاطره ای کهنه، میان آینه ای شکسته، که هزار بار شکسته شدنم را در خود تکرار می کند...
کنار پنجره ایستادهام... به توفکر میکنم... تو نیستی... چه سخت است که نزدیک باشی... اما... اما نباشی... تمام این شبها را بیدار میمانم... و به تو فکر میکنم... با یاد تو، تحمل این روزها آنقدرها هم دشوار نیست... و من... روزها، ساعتها به انتظار نشستهام... تا شاید... یـادم کنی.... گرچه می دانم سادهتر از آنچه که میپنداشتم فراموش شدهام... این روزها آدمها چه بی اعتنا از کنار هم رد میشوند.... انگار نه انگار اینجا یک نفر هست که کسی را دوست میدارد... ایستاده ام... همینجا... کنار تمام دوست داشتن هایمان... بهانه ها... دلتنگیها... کنار درد و دلها... قصهها... شعرها... کنار تمام دیوانه بازیهایمان... کنار خندههای کمیاب تو که به دنیایی نمیبخشیدم... همینجا... کنار تو.... میخواستم بگویم: " گنجشک کوچک من باش تا در بهار تو درختی پرشکوفه شوم"... فرصت نبود... و انگار حالا دیگر باید بـروم.... فکر نبودنات غم را در من منجمد میکند... اما... باید بروم... میدانم... دلم تنگ میشود... برای تمام غروبها ساعت پنج... پنجره... پاییز... برف... شعرهایی که خواندیم... تمام یادگاری ها... حتی نامهربانی هایت... همه و همه ... اما... چارهای نیست... باید بروم... چیزی به نیمهشب نمانده... میدانم که خوابی... آرام خوابیدهای... اما من بیدارم و... هنوز دوستت دارم. پ.ن: فراموشم نکن!
آن زمان که زندگی را میان دست های تو جا گذاشتم، پوچی سرفصل تمام شعرهایم شد... |
About
شهریور 1389 آذر 1388 مهر 1388 آبان 1387 فروردین 1387 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 Links
ستاره |