می آیم
این بار بازو هایت را آرام می خوابم
....
می بینی چه دوستت دارم
خیالم را به آغوشت بسپار.
می آیم
این بار بازو هایت را آرام می خوابم
....
می بینی چه دوستت دارم
خیالم را به آغوشت بسپار.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 11:24  توسط نسیم
|
همچو خورشید،
به طرف مرز بی پایان غروب راهیم...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 8:8  توسط نسیم
|
در هجوم سکوتی سرد،
اندوهی
تمام تنهایی ام را هاشور می زند
و ذهنم
دفن می گردد
زیر آوار خاطراتی که فرو می ریزد
از نم اشک....
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 19:22  توسط نسیم
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 19:57  توسط نسیم
|
در ابتدای حادثه کسی از کوچه ما گذشت... کسی از کوچه ما گذشت و دیوارها عاشق شدند... و شعرها بوی زندگی گرفتند... کسی از کوچه ما گذشت و پنجره اتاقم باز شد... چشمانم بوی نور گرفتند... کوچه نور باران شد... کسی از کوچه ما گذشت و دیروزها زنده شدند... و من دوباره در بهار روییدم... و نفسهایش را نفس کشیدم
کسی از کوچه ما گذشت که شبیه هیچکس نبود... به آغاز زمین شباهت داشت... کسی از کوچه ما گذشت و من پابرهنه به دنبالش تا تهِ کوچه دویدم... او رفت اما انگار جای قدمهایاش تا درونی ترین لایه وجودم ادامه داشت... کسی از کوچه ما گذشت و چشمان جوی آب خیسِ خیس شدند...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:32  توسط نسیم
|
می پوشانم با اشک،
نقش خنده ای را که در چشمانم
به جا مانده...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:52  توسط نسیم
|
گل من خشکیده،
دل پروانه ی من می لرزد
از هجوم نفس سرد خزان...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 12:44  توسط نسیم
|