تبليغاتX
دختری از تبار ماه هفت
چهارشنبه سی ام آبان 1386

در ابتدای حادثه کسی از کوچه ما گذشت... کسی از کوچه ما گذشت و دیوارها عاشق شدند... و شعرها بوی زندگی گرفتند... کسی از کوچه ما گذشت و پنجره اتاقم باز شد... چشمانم بوی نور گرفتند... کوچه نور باران شد... کسی از کوچه ما گذشت و دیروزها زنده شدند... و من دوباره در بهار روییدم... و نفس­هایش را نفس کشیدم

کسی از کوچه ما گذشت که شبیه هیچکس نبود... به آغاز زمین شباهت داشت... کسی از کوچه ما گذشت و من پابرهنه به دنبالش تا تهِ کوچه دویدم... او رفت اما انگار جای قدم­های­اش تا درونی ترین لایه وجودم ادامه داشت... کسی از کوچه ما گذشت و چشمان جوی آب خیسِ خیس شدند...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:32  توسط نسیم  | 

~ ~ ~
یکشنبه بیستم آبان 1386
 

می پوشانم با اشک،

نقش خنده ای را که در چشمانم

به جا مانده...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:52  توسط نسیم  | 

~ ~ ~
چهارشنبه شانزدهم آبان 1386
 

گل من خشکیده،

دل پروانه ی من می لرزد

از هجوم نفس سرد خزان...

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:44  توسط نسیم  | 

~ ~ ~
سه شنبه یکم آبان 1386
 

بگذار جای خالی تابلوی دیوار

تصویر دخترکی باشد

با حال و هوای سومین فصل سال

تا تو خویش را میان چشمانش رها کنی...

 

بگذار ماجرای دیوار و دخترک

به تماشا خلاصه شود

و دخترک هرگز دستان نوازشگری را که گهگاه

خاطراتش را گرد می گیرند، از یاد نبرد...

 

بگذار ماجرای تو با تابلوی دیوار

در پس برگهای خزانی پوشیده بماند

و قداست سرفصل های عاشقی

زیر دین تو باقی...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:40  توسط نسیم  | 

~ ~ ~